بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود که از میان ما رفته باشند. امرسون
ما آدما همیشه صداهای بلند می شنویم ،پررنگ ها را می بینیم ،وکارهای سخت و دوست داریم! غافل از اینکه خوب ها آسون میان ،بیرنگ می مونن ،بیصدا می رن
زندگی درک همین امروز است ، فهم نفهمیدن هاست ، ظرف امروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغش کردیم ،آخرین فرصت همراهی ماست
مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی
نوشته شده توسط sanaz در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي
خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد :
دوستت دارم
از پشت پنجره باراني نگاه
رج مي زنم تمام فصل گذشته را
تا يک ترانه شبيه تو پيدا کنم وباز
سر خوش از انتظار لحظه زيباي زندگي
دور از تجسم تعبير هر چه غم
با شوق آغاز بهترين خيال
معنا کنم هياهوي روياي تازگي
بي آنکه بي قرار يک حس نو شدم
دل مي سپارم به آهنگ سادگي
تا در سمير عشق من سهم تو شدم
نوشته شده توسط sanaz در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند .
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد!
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها
خداوند سری تکان داد و فرمود : بله
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد!!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است.. باشد فردا تمامش بفرماييد:
خداوند فرمود : نمی شود!!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی.
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد.
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد؟
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش
فرشته متاثر شد!
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند...
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد!
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند!
خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند...
نوشته شده توسط sanaz در جمعه هجدهم بهمن 1387 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت
وقتی کسی نیست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شاید از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توی وجودت انباشته شده، فریاد دردت رو دوا نمیکنه، اما سکوت شاید نتونه دردتو از بین ببره اما میتونه خیلی راحت تو را از این دنیای مسخره نجات بده
نوشته شده توسط sanaz در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت
((الهی))
اطاعتت را بر من الهام فرما
از معصیتت دورم گردان
رضوانت را بر من برسان
به بهشت خویش وادارم کن
شک را از بینش و نگاهم بر طرف کن
حجاب ها را از میان قلبم بردار
حق را درون سینه ام جای ده
(امام سجاد(ع) )![]()
نوشته شده توسط sanaz در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت
بتهوون
یکی از آهنگسازان مشهور و اسرار آمیز تاریخ موسیقی بود که در سن 57 سالگی درگذشت و رازی را با خود به جهان دیگر برد
پس از مرگ وی دوستش نامه ای عاشقانه در وسایلش یافت که خطاب به زنی ناشناس بود که بتهوون او را تنها با لقب (محبوب ابدی) خطاب میکرد نوشته شده بود
این نامه تنها چیزی است که از عشق نافرجام او به جا مانده است
عشقی که به اندازه موسیقی اش پر احساس بود .
نامه عاشقانه بتهوون :
به زیبایی طبیعت که همان عشق راستین است بنگر تا به آرامش برسی ،
عشق هست و نیست تو را طلب میکند و به راستی حق با اوست ،
حکایت عشق من و تو از این قرار است .
اگر به وصال کامل برسیم دیگر از عذاب فراق ، آزرده نخواهیم شد .
بگذار برای لحظه ای از دنیا و ما فی ها رها شده و به خودمان بپردازیم ،
بی گمان یکدیگر را خواهیم دید . از این گذشته نمی توانم آنچه در این چند
روز در مورد زندگی ام بدان پی برده ام در نامه برایت بنویسم .
اگر در کنارم بودی ، هیچگاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد ، حرفهای بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم .
آه !! لحظه هایی هست که حس میکنم سخن گفتن کافی نیست .
شاد باش ای تنها گنج واقعی من ، بمان ای همه هست من !
بدون شک خدا ، آرامشی به ما ارزانی خواهد داشت که بهترین هدیه است .
ارادتمند تو : لودویگ 6 جولای
1806![]()
نوشته شده توسط sanaz در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 21:39 موضوع | لینک ثابت
میلاد باسعادت هشتمین امام شیعیان
آقا علی بن موسی الرضا بر عاشقان مبارک![]()
نوشته شده توسط sanaz در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 21:35 موضوع | لینک ثابت

دلم برای کسی تنگ است
که چشم های قشنگش را
به عمق آبی دریا ی واژگون میدوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها میخواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم میسوخت
و مهربانی را
نثار من میکرد
دلم برای کسی تنگ است
که در شمالی ترین شمال با من رفت
ودر جنوبی ترین جنوب با من بود
کسی که با من نیست
کسی....
....و دگر کافی است .
(حمید مصدق)![]()
نوشته شده توسط sanaz در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتي يه بار ازدوست ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش مي دانستيم زندگي کوتاست کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد کاش دلهايمان دريايي مي شد کاش مي فهميديم زندگي يعني چي؟!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند
بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند
بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند
بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند
بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند
بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند
آنهاي ديگري هم كه آدم هستند، نيستند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط sanaz در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت
باید رفت دیگر اینجا جای ماندن
نیست...؟؟؟؟؟؟!!!!!
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم...
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...
نوشته شده توسط sanaz در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت
برو دیگه نبینمت ، خاطر خواهیت دروغ بوده
تو خلوتم با گریه هام ، چقدر سرت شلوغ بوده
نوشته شده توسط sanaz در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت
دلم در سینه مرد امشب
مثال برگ گل پژمرد امشب
دل من بی کس و تنها و خسته
میان گریه ها مرد امشب
نوشته شده توسط sanaz در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 22:9 موضوع | لینک ثابت
یادت باشه خدا همیشه داره نگاهت میکنه
پس بذار وقتی نگاهت میکنه پیش فرشته ها یش
به تو بباله نه اینکه فرشته ها باز بپرسند
چرا ؟ برات سجده کردند .

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمانم جاری شد . . . .
از اشک پرسیدم چرا اومدی گفت :
آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست .
نوشته شده توسط sanaz در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه
بدون که براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری از جایی می افتی با عجله میاد به سمت تو
بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد با تو اشک میریزه
بدون که دوستت داره
و اگر یه وقت یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت کرد
بدون عاشقته
نوشته شده توسط sanaz در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نها یت تاریکی
و از نهایت تنهایی
اگر به دفتر تنهایی من آمدی ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
و شاخه گلی از حضورت برایم یادگاری بگذار...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY